به نام کوچک فرزندانم

متن مرتبط با «دریا» در سایت به نام کوچک فرزندانم نوشته شده است

مرغان دریایی تمام قبرستان را باخود به آسمان بردند

  • نیلوبلاگ

    نمیدانم چه کسی بود که میگفت برای قبر خالی وبلاتکلیف یک جوجه مادیان پیررانمیکشند اما من با چشمان خود نهنگ زنده بگوری رادرمزار تنگ و تاریک کبوتری دیدم که باله هایش از خاک بیرون زده بود و شبها تمام قبر در آب گرم اقیانوس غرق میشد و صبح با طلوع خورشید مرغان دریایی تمام قبرستان را باخود به آسمان میبردند ..... نوشته شده در سه شنبه نهم آبان ۱۴۰۲ساعت 3:42 توسط رضا پیر حیاتی| بخوانید...

    ادامه مطلب
  • پنجره زندان دریایی یونس

  • نیلوبلاگ

    یونس توی نهنگ آرام نمی گرفت از دیوارهای گوشتی زندان دریایی میتراشید درون ماهی تابه و آتش می انداخت ناگهان از پهلوی پخته و تاول زده نهنگ پنجرهای روبه دریا برای یونس باز شد که هنوز روی بند بقا راه میرفت تا به نقطه کم درد فنا برسد مرگ و فنایی بدون د...

    ادامه مطلب
  • نفوذآب دریا ازسوراخ جای بندناف

  • نیلوبلاگ

    ازدرون بندناف به دختری کم حرف نگاه میکنم که ضخامت داماد اوراترساندهxa0 ابتدای بندناف به آسمان وصل بود انتهایش به دور گردن یک نهنگ پیر گره خوردهxa0 که نه توان فرو رفتن درآب را داشت نه حوصله آمدن به سطح آب برای هواگیری مثل جزیره ای خسته و خالی منتظر تصمی...

    ادامه مطلب