نفوذآب دریا ازسوراخ جای بندناف

خرید بک لینک

ازدرون بندناف به دختری کم حرف نگاه میکنم

که ضخامت داماد اوراترسانده

ابتدای بندناف به آسمان وصل بود

انتهایش به دور گردن یک نهنگ پیر گره خورده

که نه توان فرو رفتن درآب را داشت

نه حوصله آمدن به سطح آب برای هواگیری

مثل جزیره ای خسته و خالی منتظر تصمیم دنیا بود

که برای پایان دادن به گوشتهایش گرفته میشد

من و دخترکی کم حرف که گویا مادرم بود

بابندنافم به گردن نهنگ پیر

یاهمان جزیره خسته و خالی بسته شده بودیم

پدرم یا همان داماد ضخیم و ترسناک

درون جزیره آتش روشن کرده

مانند مرغان دریایی گوشتخوار

هر بار تکه ای از بندنافم رابا نوکش میکند .و میخورد

تا بالاخره بندناف ازگردن نهنگ پیر بازشد

من و مادرم میان آبهای تاریک رها شدیم

نهنگ پیر تا سالهای سال روی سطح آب شناور ماند

بدون اینکه زنده بودن یا مردنش برای کسی روشن شود

کم کم مادرم را گم میکردم

وآب دریا از سوراخ جای بندناف روی شکمم

تمام درونم را

پراز سرزمین نهنگ های پیر و خسته میکرد.....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 1:50 توسط رضا پیر حیاتی|

به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 4:04

صفحه بندی