با دل نهنگ تورا دوست داشتم
نهنگی ایستاده روی آب
نهنگی که شبهانگاه مسافران ساحل رابه هاله ماه خیره میکرد
ازبس که ازدرون حلقه ی هاله با جیغ میپرید
روی قله سفیدوبرف گرفته ی یک موج بلند می ایستاد
ناگهان عمودی با دم به درون آب فرو میرفت
میرفت و میرفت و درنور مهتاب گم میشد
تنها لبخندی کمرنگ
از لبهای زنانه نهنگ لای کفشهای موج میماند
لبخندی زنانه بابوی دهان نهنگ عاشق
همگی روی عکس ماه توی آب ایستاده
و ذره ذره باموجهای کوچکتر
به سمت مسافران ساحل می دویدند
مانند پلنگی که گوشه ای ازدریارا مانند چادربه دندان گرفته
روی آب به سمت شهرساحلی دوان دوان میرود
وبا پرشی ازروی بندر
چادر آبی دریا را به روی شهر ساحلی میکشد
تورادوست داشتم
به اندازه ی قلب تمام مسافران ساحل
که یک شب سرزده با موجی سهمگین
به شهرساحلی رفتند
و برای همیشه زیر سایه ی نهنگ های عاشق
که روی آب با عکس ماه بازی میکردند
به خواب رفتند
تورادوست داشتم
به اندازه ی قلب کنده شده ی پلنگی که
چادردریا رابه دندان گرفته
ازروی شهرساحلی پرید و چادر دریا رارها کرد
پلنگی که دریا را
به مسافران خوابیده دراتاقهای شهرساحلی رساند
وخودبه همراه باد و چند تکه ابر باران زا
به سمت صحرا دوید
تورادوست داشتم
به اندازهی بوی ماهی و دریا
که روزی پلنگ مادر برای توله های مهاجرش برده بود
توله هایی که قراربود سالهای بعد
خسته از عشق و زندگی
مسافران ساحلی باشند که نهنگی بازیگوش
هرشب برای شادی ساحل نشینان
ازدرون حلقه ی هاله مهتاب با جیغ میپرید
تورادوست داشتم به اندازهی جیغ نهنگ پیری که
آخرین بار ازدرون ماه شنیده شده بود . . .
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند ۱۴۰۲ساعت 10:12 توسط رضا پیر حیاتی|
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 25