اینروزها نمیشود به چهارپایه هاوطنابها اعتماد کرد،

خرید بک لینک

من رابه جرم

دزدیدن دختررئیس بانک

به همراه ساندویچ و الماسهای درون کیفش

محکم محاکمه میکردند

که دردادگاه بازشد وپیرزنی وارد شد

مادرم بود

به همراه سیخ داغ و فلفل و مگس کش پلاستیکی

فریادمیزد که نیازی به اعدام نیست

خودم ادبش میکنم

جوری ادبش میکنم که مایه ی عبرت تمام حضارشود

ازجناب دادستان گرفته تا وکیل مدافع متهم

حتی مایه ی عبرت تمام هیئت منصفه ی محترم نیزبشود

آنروزنزدیک بود من رابرای تنبیه به مادرم بدهند

اماقاضی اعدامم کرد

نه بخاطرساندویچ والماس و دخترجذاب رئیس بانک

میگفت چراقبل از دادستان ووکیل مدافع وهیئت منصفه

مادرم اسم اورانبرده

مثلانگفته:

جوری تنبیهش میکنم

که مایه ی عبرت عالیجناب قاضی دادگاه نیزیشود

خلاصه آنروزمن بخاطرغرور قاضی جلسه اعدام شدم

و مادرم باساندویچی که الماسهارادرونش ریخته بودم

بادختررئیس بانک به خانه برگشت

تابه فکربزرگ کردن فرزندم

یاهمان دزدآینده شهرباشد

به شرط اینکه

اینبارنام قاضی دادگاه را درابتداذکرکند

محض احتیاط گفتم

شایدهم بعدمراسم اعدام

برای صرف ساندویچ به خانه برگشتم

اینروزها نمی شود

به چهارپایه هاو طنابهای داراعتمادکرد

درست مثل قاضی ها . . . .

.. بیادشیمبورسکا ..

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳ساعت 13:25 توسط رضا پیر حیاتی|

به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:40

صفحه بندی