ازکنارساعات خاص گذشتن
مقدور است
امابانهنگی ازآهن درون سینه
نهنگی ازآهن که پتوی پیرزنی دگوری رادورخود پیچیده
پتویی که ازفشارهرحادثه سخت بوی شاش میگیرد
فشارحادثه برروی دوش پیرزن دگوری که من باشم
آنقدرزیاداست
آنقدرزیادکه ادرارازدیواره مثانه سرریزکرده
به درون ران پای چپ خواهد ریخت
و من همیشه پای چپم لنگ میزند
ومن همیشه پای چپم را مثل
قمقمه سنگین ادرار دنبال خودم میکشم
بااینکه نهنگی ازآهن درون سینه دارم
وپتویی دورتنم پیچیده که بوی نا میدهد
این حادثه ادامه خواهدداشت
درست تا لحظه ای که گرمای حادثه
آب درون ادرارراخشک کرده
و نمک بجای مانده از ادرار حادثه
ار درزی یا سوراخی بپاشددرون چشمم و کورم کند
تاریکی دنیامهم نیست
همینکه لنگ نمی زنم
همینکه در تابستان پتویی دور تنم پیچیده نیست
اصلا
همینکه دیگرمجبورنیستم
نهنگی آهنی را باهرنفس درون سینه ام
بالا و پایین کنم
به تمام تاریکی ها میارزد
تازه میشوم
شبیه هزاران نفری که چشمان تاریکشان
بوی ادرار میدهد ....
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۲ساعت 18:53 توسط رضا پیر حیاتی|
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 43