یونس توی نهنگ آرام نمی گرفت
از دیوارهای گوشتی زندان دریایی میتراشید
درون ماهی تابه و آتش می انداخت
ناگهان از پهلوی پخته و تاول زده نهنگ
پنجرهای روبه دریا برای یونس باز شد
که هنوز روی بند بقا راه میرفت
تا به نقطه کم درد فنا برسد
مرگ و فنایی بدون دست وپا زدن
نه مثل فناوجان کندن زرافه که طول میکشد
عزرائیل از آن بالای آسمان شروع به گرفتن جان میکند تاهمین پایین
نه مثل فنای وقت گیر فیل های خاکستری
که هرچقدر مرگ جان میکند
تنها یک تکه کوچک خاکستری از خرطوم فیل بیهوش میشود
مرگ باقی اندام میماند برای بعد
یونس بعداز بازگشت از سفر تاریک دریایی
باپریدن تیغ ماهی در گلویش جان سپرد
و نهنگ با پهلویی سوراخ
برای همیشه در تاریکی آبها گم شد.....
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:11 توسط رضا پیر حیاتی|
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 105