نمیدانم چه کسی بود که میگفت
برای قبر خالی وبلاتکلیف یک جوجه
مادیان پیررانمیکشند
اما من با چشمان خود
نهنگ زنده بگوری رادرمزار تنگ و تاریک کبوتری دیدم
که باله هایش از خاک بیرون زده بود
و شبها تمام قبر در آب گرم اقیانوس غرق میشد
و صبح با طلوع خورشید
نوشته شده در سه شنبه نهم آبان ۱۴۰۲ساعت 3:42 توسط رضا پیر حیاتی|
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 39