چه روزهای کمرنگی
ازهرطرف که به روز درجریان خیره میشوم
اندوه چندین شب آینده پیداست
اندوه چندین شب گذشته نیز
مثل میمونهای لاغرباغ وحش
که مدام سیگارخاموش می کشندولای پایشان را
نشان رهگذران میدهند
جیغ زنان خودش رابه قفس فلزی روزمیکوبد
تا راهی به روزهای آینده پیدا کند
وسواربرپشت گرازاندوه روزهای آینده شود
اندوه شبها و ماههای آینده هم
مانندگراز بدون گردنی دوان دوان به سمتم می آید
جاخالی می دهم ولی
ول کن نیست
صدای سم هایش که برزمین صاف دشت ساعت می کوبند
چندروزبعددوباره بلندوبلندترمی شود
تا جائیکه باپیشانی چنان ازپشت به من میزند
که وسط صفحه سفید ساعت
بین چندین عدد مبهم و چندعقربه کوتاه و بلند
باصورت فرود آمده و نقش زمین میشوم
اندوه گذشته ازاینکه به روزهای آینده راه پیداکرده
باخوشحالی تمام گوشش را می خاراند
پکی به سیگارخاموشش میزند
لای پایش را نشانم می دهد
میخندد وبالبهای جمع کرده و مسخره ای
دود نامرئی سیگارخاموش رابه صورتم فوت میکند
با عصبانیت به دنبالش میدوم
قهقهه کنان پابه فرارمیگذارد
زمین میخورم و ناسزا میگویم
بلندتر میخنددومدام دور و دورتر میشود
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۱ساعت 23:54 توسط رضا پیر حیاتی|
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 89