هزارسال پیش
از ذوق روئیدن سبزه
گوشه ی تابوتی زیر باران مانده
به آبهای خروشان سلام کردم
همچنان که میرود و می آید
بادستان کف آلود برایم دست تکان می دهد
بادهان پرازنهنگ و مرجان که نمیشود جواب سلام داد
فقط میشود در جواب مشتی صدف به ساحل ریخت
باجنازه ای به دریامانده را
برای تابوت خالی و سبز
به ساحل راند
هزارسال پیش به جنازه ی تازه به ساحل رسیده
از ذوق سلام کردم
گور بادهان پرازچنازه که جواب سلام نمیدهد
مشتی سبزه درجوابت از گوشه تابوت خواهدرویاند
همان هزارسال پیش اتفاق افتاده و تمام شده
ما تنها تکراررویاهای پریشان جهانیم...
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ساعت 17:16 توسط رضا پیر حیاتی|
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81