شب رفتنت هزارطلوع ازمغرب شد

خرید بک لینک

تمام آسمان که نه

فقط کافیست لکه ابری کوچک

باقیمانده از توده ای عظیم

توده ای سفید پراز اسب و گل و پرنده و اشکال دیگر

مانند پیرزنی چاق

عصازنان به سمت مغرب درحرکت باشد

فقط کافیست

نوک عصایش به آخرین مژه سرخ خرشیدبخورد

مژه سرخ صورت زرد ورنگ پریده دخترفراری آسمان

که هرروزصبح ازترس نامادری عجوزه اش

از مشرق خیال ابری آسمان میگریزد

فقط کافیست پیرزن چلاق شوهرمرده بفهمد

امشب آخرین شب ماندن و فردا

صبح رفتن است

آنچنان نوک عصای ابری اش را به پهلوی خورشید

فروخواهدکرد

که غروب نکرده

از هزار جای مغرب خیال طلوع خواهدکرد

فقط کافیست شب رفتن باشد

آنچنان انتهای امروز به ابتدای فرداوصل خواهدشد

که تنها چند ثانیه ی خیال انگیز و مردد

از شبانه روز درآلبومی ثبت خواهدشد

که عجیب میل گم شدن دارد

فقط کافیست

شب رفتن خواب زده باشی

فقط کافیست

آلبومی که پرازدلایل ماندن بود

گم شده باشد دارد .....

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 14:38 توسط رضا پیر حیاتی|

به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 17:30

صفحه بندی