هرشب دستم را اززیرسرم برمیدارم
ازپنجره بیرون کرده وتا قبرستان کش میدهم
از روی قبربدون شمع کودکی ناشناس
که تازه خاک شده
یک مشت خاک سیاه و سرد بر میدارم
و روی خودم میریزم
آنقدر این حرکت را تکرار میکنم
که صبح نشده
درون تخت خواب
خودم رابه خاک میسپارم
درحالیکه دستم را زیر سرم گذاشته
و هنوز هزار ستاره نشمارده
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۱ساعت 21:39 توسط رضا پیر حیاتی|
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87