من آن نهنگ سفید و باردارم
که شکمش به نوک دکل یک کشتی غرق شده در کف اقیانوس گیرکرد و پاره شد
من آن نهنگ سفید و باردارم
که وقتی از درون شکم پاره اش
تکه های بچه نهنگ سفید بیرون میریخت
همه گمان کردند
نهنگ مقدس درحال ریختن نور به درون آبهای تاریک است
من آن نهنگ سفید و مرده ام
که جنازه اش را آب به ساحل آورد
تپه گوشتی گیر کرده درساحل آنقدر ارتفاع داشت
که کسی از طرف دیگر نهنگ خبرنداشت
یکطرف سگهای وحشی و ولگرد سررا درون پارگی شکم کرده
درحال خوردن و لیسیدن بودند
طرف دیگر عده ای بی خبرباچشم گریان
باتمام قدرت
میخواستند نهنگ رابه آب برگردانند
من آن نهنگ سفید و مرده ام
که حتی جنازهاش درساحل آرام و قرار نداشت
بدن توخالی و نیم خورده اش به اقیانوس برگشت
و درروی عرشه کشتی غرق شده کف اقیانوس
در انتظار بیدارشدن کاپیتان
دمیدن آفتاب
وپیدا شدن جزیره ای در دوردست
برای همیشه آرام گرفت
من آن نهنگ سفید و مرده ام
که مسافر ابدی کشتی غرق شده بود
کشتی غرق شده ای که هرشب خواب میدید
بادبانهایش را به احترام آفتاب و اقیانوس برافراشته است.......
نوشته شده در شنبه یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:19 توسط رضا پیر حیاتی|
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 120