یکی درون نای و استخوانهای من آواز میخواند
یکی درون جمجمه و قوزک پایم
یکی پشت زانوهایم دراز کشیده که کمی ازمن بزرگتر است
فقط کمی
خرس ماده ای که درون من دراز کشیده
درون مرا زخم کرده است
باتمام حرکاتش مجبورم حرکت کنم
گاهی هنگام خواب باعجله همراهش به جنگل و کوهستان میروم
باچشمان بسته ودهان نیمه باز
چشم که بازمیکنم
یک ماهی آزاد باردار و بزرگ درون دهانم است
خرس ماده درون من
اندکی ازمن بزرگتراست
برای مخفی کردنش
باکسی حرف نمیزنم و صورتم را باشال گردن میپوشانم
نمیتوانم بخوابم
خرس درونم صدای بدی دارد
سخت است
ایستاده خوابیده باشی
یک خرس ماده بدصدا هم
درون تک تک استخوان هایت آواز بخواند
میخواهم فقط چندلحظه بخوابم
کاش لااقل هنگام شکار ماهی های آزاد آواز نخواند
نمیدانم آدمهای اطرافم
باحیوانی که ازچندجای بدنشان بیرون زده
با حیوانی که از زیر پوستشان پیداست چه میکنند
وقتی یک فیل یایک گوریل درون استخوان هایشان نعره میکشد
چگونه میخوابند
فکر نمیکنم
بااین همه حیوان بیرون زده از آدمها
تابه امروز کسی توانسته باشد
لحظهای به خواب عمیق فرو برود....
نوشته شده در دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۹ساعت 23:20 توسط رضا پیر حیاتی|
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136