درونم پنهان شده اند
مثل انگوری درون انگور دیگر
دراین زمستان سخت و برفی
بوران و یخبندان امانم رابریده
من گربه چرت های طولانی کنار شومینه ام
که با چق چق جرقه های آتش نیز پلکم نمیپرد
من طاقت خیابانی زاییدن را ندارم
شک ندارم سرزا خواهم رفت
زاییدن درجوی های خشک آب کار من نیست
حتماً سرزا خواهم رفت
بعد باریدن چند قطره باران شبانه
نمیتوانم با شکم پاره و بند ناف هایی که به دست وپایم پیچیده
بدن نیمه جان و شناور بچه گربه هارا
ازلای برگهای خشک بیرون بکشم
درآن تاریکی و ضعف
اگر بگویند یک مشت برگ خشک زاییده ای
حتماً به دهان برگهای خشک اطرافم ، پستان خواهم گذاشت
قبل از اینکه تا سرزا بروم،.
من گربه حلزونی و پیچ خورده روی کاناپه ام
بعداز زاییدن ، در لابلای پاهای رهگذران
خواهم رفت ،تا سرزا
شاید هم تا ته زا ، تا انتهای زایمان بروم
جایی که بعد از شیر
اعضای بدن رانیز بچه گربه ها خواهند خورد
من که عمیقاً به دست چپم احتیاج ندارم
درست مثل دست راست و جاهای دیگرم
درانتهای زایمان
جایی میان بندناف پیچ خورده و پاهای رهگذران
جایی که بهار شد
جایی که بچه گربه های بهاری درون اشعه آفتاب بهاری رقصیدند
آنجا زیر هرتکه برف باقیمانده روی برگهای خشک
یک گربه مرده با شکم باز
بدون دست وپاخوابیده است
درانتهای زمستان بچهها تمام مادر را خورده اند
هنگام رقصیدن بچه گربه هادرون اشعه آفتاب
لبخندی محو و بدون صورت
ازمیان تمام برفها بیرون میپرد
و پستان بدون شیرش را درون دهان تمام بچه گربه های رقصان
خواهد گذاشت......
نوشته شده در شنبه بیستم دی ۱۳۹۹ساعت 1:34 توسط رضا پیر حیاتی|
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 124