عروس درطبقه دوم کیک روبرویش دراز کشیده بود
که چاقوی عشق و عسل
یک قاچ بزرگ و پرخامه
ازسینه اش بیرون کشید
ناگهان
سرخی خون گرم و جهنده داماد
تمام سفیدی بخت را
به رنگ بالهای سفید مرغان دریایی درآورد
همان مرغان دریایی که مسیر مهاجرتشان
ازمیان غروب سرخ و بی پایان بندر میگذشت
جنازه سرخ عروس و داماد و هزار مرغ کشته ی دریایی
مانند قطرات غول آسای یک باران سرخ و شیرین
ازاعماق خاک چندین دریای مرده
در آنسوی غروب بی پایان بندر
هزار جنگل بی درخت
مثل هزار مهمان سربریده بیرون کشید
صدای نامفهوم شیون و هلهله
صدای درهم خنده و گریه از دور به گوش میرسد
اگر اشتباه نکرده باشم
امشب حتی ممکن است
درجایی دور و نامعلوم
شام هم بدهند......با نوشابه
نوشته شده در سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ساعت 22:48 توسط رضا پیر حیاتی|
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 115