صدایش به گوشم نمیرسید
معلوم نبود چه میخواهد
تمام بدنش زیرآب بود
بارها دبده بودم
باهمین دوانگشت که ازآب بیرون بود
سیگار رامحکم نگهداشته
گویا تنها چیزی ازدنیا که مانع غرق شدن میشود
سیگار لای دو انگشت بیرون مانده ازآب است
لابدتوانسته بود
فندکی از عروس های دریایی بگیرد
فندکی که عروس های دریایی باآن شمع روی کیک راروشن میکنند
من هم یک نخ سیگار لای آن دوانگشت بیرون مانده ازآب گذاشتم
وچون کسی مرا به جشن عروسی زیرآب دعوت نکرده بود
به سرعت دور شدم
وقتی برگشتم
همان دوانگشت نیز به زیرآب رفته بود
خبری از عروسی وکیک و پایکوبی نیز نبود
تنها یک سیگار شناور روی آب به چشم میخورد
که باید می گذاشتم روی شن های داغ ساحل تاخشک شود
وهنگام بازگشت ازدریا
همزمان با روشن کردن رادیوی ماشین
روشنش کنم
رادیو ماشین و سیگار
میبایست نقش همسفری رابه عهده بگیرند
که هنگام آمدن روی صندلی کناری نشسته بود
همسفری که برعکس رفتن
هیچ برنامه ای برای بازگشت درسرش نبود.....
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87