ازترس و تعجب
آب دهانم تبدیل به بلورهای یخ چسبیده به سنگ شده
قرار بود همه چیز شوخی باشد
یک شوخی ساده و سرگرم کننده
بعد همگی برویم و بخوابیم
فکر کنم رودست خورده ایم
گویا همه چیز واقعیت دارد
به غیراز مرگ
به غیراز چشمان باز نهنگهای از نفس افتاده
به غیر از جهان و انسانهای خوابیده و بیدار درونش
به غیراز چندچیز پیش پا افتاده دیگر
گویا همه چیز واقعیت دارد
هیچ ربطی هم به کثیف بودن شیشه عینکم ندارد
آنرا بارها با دستمال تمیزکرده وسرجایش گذاشته ام
هیچ تغییری در دوطرف عینکم پیدا نشد
بایدبخاردهانم رابه جهان بزنم وبادستمال عینکم پاکش کنم
شاید تمام واقعیت های ترسناک پیش رویم پاک شدند
شاید به صفحه سفید درون سرم
هنگام شناور بودن در رحم مادرم بازگردم
همان موقع که همه چیز شوخی بود
همان موقع که دستی به کمرم کوبیده شد
وگفت
برو چندروز بخواب
ولی زود برگرد.....
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94