بدون کوچکترین توجهی به دریا
کودکی تنها را نشسته روی شن های ساحل باقالبی یخ دیدم
نوروگرمای آفتاب وشن های داغ ساحل
آلتش را کش آورده وآویزان میکرد
بامالیدن یخ
به سرعت آلتش را منقبض وجمع وجور میکرد
ازاین بازی ساده و فلسفی اش بسیار هیجان زده شدم
میتوانستم یک سلسله حرکات ونشانه های جنسی را
بدون هیچ واسطه انسانی وغیراخلاقی تماشا کنم
عاشق دهن کجی ناخواسته آن کودک تنها
به برهنگان جهان شدم
که برای این کش آمدن ومنقبض کردن
نیازمند نیمی ازمردم جهان باتمام امکاناتشان بودند
یاد عشق قدیمیترم قبل ازآن کودک افتاده بودم
یاد مرده شور تنهای شهر
که براحتی تمام افراد راازاتاق بیرون میکرد
جنازه را آرام روی تخت میخوابانید
ودرکمال آرامش وحوصله
شروع به بازکردن دکمه های لباس
وپایین کشیدن شلوارجنازه میکرد
هنگام این کارها موسیقی گوش میداد وسیگار میکشید
بالاخره دست بالای دست بسیار است
آن موقع هنوز با آن کودک متفکر آشنا نشده بودم
وتنها نمایش جنسی درون ذهنم
که نیاز به واسطه انسانی نداشت
اجرایی منحصر به فرد درون مرده شور خانه بود......
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85