هر چقدر به دستان گور خیره میمانم
نمی توانم راز شعبده اش را بفهمم
نمی توانم قیمت تبانی اش با آسمان راحدس بزنم
چطور ممکن است
درخشان ترین و بزرگترین ستارگان آسمان
بادست خودشان
در گودالی اینچنین تنگ و تاریک آرام بگیرند
درست مثل مسافری جامانده از قطار
که باهزار زور و دوندگی
آخرسر خودش رابه قطاردرحال حرکت میرساند
وبا دندان, خودش رااز پله های قطار آویزان میکند
آنهم ازپله های قطار کاملاً اشتباهی
که هیچ مقصد معلومی
به غیراز چنددریای خشک شده ندارد
قطاری که تنهامیخواهد
باصدای سوت خشمگینش
خواب ماهیان مرده و هزارساله راآشفته کند.......
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 99