کافه کعبه

خرید بک لینک

درون کافه کعبه

روی تنها صندلی اش

نزدیک پنجره نشسته ام

و حاجیان میچرخند

یک فنجان قهوه تلخ و روزنامه ای باطله وسفید روی میز است

و حاجیان میچرخند

از درون کافه برای لبخند دختربچه ای لبخند پرت میکنم

وحاجیان میچرخند

دختربچهای که میخواهدبه حاجیان گردان گل بفروشد

صدای قهقهه ملائکه ازخواندن روزنامه سفید و باطله جلویم

کافه درون کعبه رابه لرزه میاندازد

فرشتگان درگوشم میگویند

تمام روزنامه های جهان باطله وسفید است

و تمام قهوه های جهان سرد

و حاجیان میچرخند

میچرخند دور خنجر ابراهیم

دخترک گل فروش

دست خالی ازلای حاجیان به پشت بام کعبه پناه میبرد

درحالیکه تمام گلهای پژمرده اش را به دندان گرفته

شروع به خواندن دعایی کودکانه میکند

دهان که باز میکند

تمام گل های پژمرده به سروصورت حاجیان می ریزند

وحاجیان همچنان میچرخند دور گردن اسماعیل

تمام گلهای له شده زیر پای حاجیان را

گوسفند اسماعیل میخورد

ودخترک گل فروش راحاجیان میخورند

وکعبه میچرخد دور یک شاخه گل

دور دخترک حاجی

دور حاجی دیوانه

کعبه میچرخد دور باران

صدای گریه دخترک گلفروش

درکافه کعبه می پیچد

حاجیان بی اعتنا به کعبه

هرکدام دورخودشان میچرخند

وکعبه چندمتر آنطرفتر

درون سایه نشسته وبیصدا اشک میریزد.....

به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:55

صفحه بندی