
نمیدانم چه کسی بود که میگفت برای قبر خالی وبلاتکلیف یک جوجه مادیان پیررانمیکشند اما من با چشمان خود نهنگ زنده بگوری رادرمزار تنگ و تاریک کبوتری دیدم که باله هایش از خاک بیرون زده بود و شبها تمام قبر در آب گرم اقیانوس غرق میشد و صبح با طلوع خورشید مرغان دریایی تمام قبرستان را باخود به آسمان میبردند ..... نوشته شده در سه شنبه نهم آبان ۱۴۰۲ساعت 3:42 توسط رضا پیر حیاتی| بخوانید...
ادامه مطلب
یونس توی نهنگ آرام نمی گرفت از دیوارهای گوشتی زندان دریایی میتراشید درون ماهی تابه و آتش می انداخت ناگهان از پهلوی پخته و تاول زده نهنگ پنجرهای روبه دریا برای یونس باز شد که هنوز روی بند بقا راه میرفت تا به نقطه کم درد فنا برسد مرگ و فنایی بدون د...
ادامه مطلب