
نمیدانم چه کسی بود که میگفت برای قبر خالی وبلاتکلیف یک جوجه مادیان پیررانمیکشند اما من با چشمان خود نهنگ زنده بگوری رادرمزار تنگ و تاریک کبوتری دیدم که باله هایش از خاک بیرون زده بود و شبها تمام قبر در آب گرم اقیانوس غرق میشد و صبح با طلوع خورشید مرغان دریایی تمام قبرستان را باخود به آسمان میبردند ..... نوشته شده در سه شنبه نهم آبان ۱۴۰۲ساعت 3:42 توسط رضا پیر حیاتی| بخوانید...
ادامه مطلب
با خودکشی هزارنهنگ معاصر بوده ام با زایمان چندین مار و پوست اندازی هشتاد گربه درست نمیدانم باچند باران خیس شده ام چند حبه تگرگ شیرین مثل نقل عروسی به سرم کوبیده هرچه هست بیشتراز هزار حبه باید باشدxa0 چندقطره بیشتراز دریای سرخxa0 اشک شادی و اندوه از جمج...
ادامه مطلب