
خوب میدانم هیچ وقت دیگردریا را این همه آرام و بی صدا و تاریک نخواهم دید انگار هزار نهنگ جوان و بازیگوشن میخواهندناگهان دست ازبازی کشیده بالهای خونین خود را گشوده درون قلب تک تک شن های ساحل طوفان مرگ و خودکشی به راه بیاندازند چقدر ماه پاره پاره ی رو...
ادامه مطلب
هر چقدر به دستان گور خیره میمانمنمی توانم راز شعبده اش را بفهممنمی توانم قیمت تبانی اش با آسمان راحدس بزنمچطور ممکن استدرخشان ترین و بزرگترین ستارگان آسمانبادست خودشاندر گودالی اینچنین تنگ و تاریک آر...
ادامه مطلب