سالها بود که درکوهستان
ابابیل را صدا میزدم
آن پرندگان فیل کش و ابرهه شکن
مطمئن بودم که هنوز تعدادی از آنها زنده مانده
آخر یکی از آنها را که سخت پیرشده بود دیدم
دیگر توان پرواز نداشت
از پرتاب ابراهیم با منجنیق درون آتش پرسیدم
که آن موقع کجا بودید
چرا بجای سنگ
آب به روی آتش نریختید
میگفت
همراه ابراهیم یک مورچه درون منجنیق بوده
که بعداز افتادن درون آتش
حسابی آب دهانش را جمع کرده و محکم به آتش تف کرده
شب که به خانه برگشتم
تصمیم گرفتم
حتی از کنار ران خشک شده ملخ یا پوست خالی یک جیرجیرک بی تفاوت ردنشوم
شاید ملخ صاحب این ران خشک شده
پایش رابرای نجات یک پیامبر و قومش ازدست داده است......
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81