بیا
درتمام برگهای سفید کتاب گردنم
بنویس برگهای خشکیده
بنویس باد وباران در ابتدای تاریک صبح
بیا
بایک شال گردن مشترک به دور گردن هایمان
کاری کن که صورت هایمان
گونه به گونه به همدیگر بچسبند
حالا بیا
برای مرغابی هایی که ازبالای سرمان میگذرند
تکه نان پرت کنیم
دیگر وسواس نفس کشیدن ندارم
حتی وسواس بازبودن چشم ونگاه کردن نیز ندارم
این آشفتگی به ابتلای تو میارزد
ای تلافی تمام آبهایی که از رودخانه رفته اند
ای جبران
توفقط با شال گردن مشترک
آنچنان گردنها و صورتهایمان رابهم بچسبان
که برای به دار آویختن ما دریک صبح تاریک
راهی به غیر از
انداختن طنابی مشترک به دور گردن هایمان نباشد
چقدر زیبا میشود
دو صورت وگردن چسبیده به هم
معلق در هوا
کاش خودمان هم بین تماشاگران این صحنه بودیم
هلهله میکردیم وازخوشحالی جیغ میکشیدیم
مرگ باشال گردنی مشترک وصورت به صورت
پیچیدن انگشتهایمان در هم
هنگام جان کندن
حتی اثری ازوسواس زنده ماندن باقی نخواهد ماند
وقتی که تو
تلافی مرگ و زندگی ام میشوی
ای جبران.......
به نام کوچک فرزندانم...ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 68