
یونس توی نهنگ آرام نمی گرفت از دیوارهای گوشتی زندان دریایی میتراشید درون ماهی تابه و آتش می انداخت ناگهان از پهلوی پخته و تاول زده نهنگ پنجرهای روبه دریا برای یونس باز شد که هنوز روی بند بقا راه میرفت تا به نقطه کم درد فنا برسد مرگ و فنایی بدون د...
ادامه مطلب
من نامی ندارمنام من سالها پیش مردهو الان ازخاک هم افتاده ترشدهمن رابه نام کوچک فرزندانم صدا بزنیدروی سنگ قبرم نیزبجای نام خودمنام کوچکترین فرزندم را بنویسیدتا همیشه جلوی چشمم باشدخیلی بدغذاست وشبها دی...
ادامه مطلب