
خوب میدانم هیچ وقت دیگردریا را این همه آرام و بی صدا و تاریک نخواهم دید انگار هزار نهنگ جوان و بازیگوشن میخواهندناگهان دست ازبازی کشیده بالهای خونین خود را گشوده درون قلب تک تک شن های ساحل طوفان مرگ و خودکشی به راه بیاندازند چقدر ماه پاره پاره ی رو...
ادامه مطلب
مثل اینستهنگام خوابناگهان سراسیمه و بی دقتچند گلوله درون جمجمه و سینه ات خالی کنندفقط برای اینکه ازخواب بپریتا به تو شب بخیر بگویند و آرزوی دیدن خوابهای شیرین برایت کنندمثل اینستآنقدربی دقت شلیک کنندک...
ادامه مطلب
خانه وسیع مابزرگترین خانه شهر استچند بزرگراه ازکنار تخت خواب من میگذرددرون اتاق خواب مادرم نیزچند میدان و ایستگاه تاکسی وجود داردچندین خط مترو درون توالت داریمچندهزارفروشگاهچندین شهربازی و دانشگاه و ف...
ادامه مطلب