
هزارسال پیش از ذوق روئیدن سبزهگوشه ی تابوتی زیر باران مانده به آبهای خروشان سلام کردم همچنان که میرود و می آیدبادستان کف آلود برایم دست تکان می دهد بادهان پرازنهنگ و مرجان که نمیشود جواب سلام دادفقط میشود در جواب مشتی صدف به ساحل ریخت باجنازه ای به دریامانده رابرای تابوت خالی و سبز به ساحل راندهزارسال پیش به جنازه ی تازه به ساحل رسیده از ذوق سلام کردم گور بادهان پرازچنازه که جواب سلام نمیدهد مشتی سبزه درجوابت از گوشه تابوت خواهدرویاندهرچه بودههمان هزارسال پیش اتفاق افتاده و تمام شده ما تنها تکرا...
ادامه مطلب
ازترس و تعجبآب دهانم تبدیل به بلورهای یخ چسبیده به سنگ شدهقرار بود همه چیز شوخی باشدیک شوخی ساده و سرگرم کنندهبعد همگی برویم و بخوابیمفکر کنم رودست خورده ایمگویا همه چیز واقعیت داردبه غیراز مرگبه غیرا...
ادامه مطلب