به نام کوچک فرزندانم

متن مرتبط با «چشمان» در سایت به نام کوچک فرزندانم نوشته شده است

چشمان تاریکشان بوی ادرار میu200cدهد

  • نیلوبلاگ

    ازکنارساعات خاص گذشتن مقدور است امابانهنگی ازآهن درون سینه نهنگی ازآهن که پتوی پیرزنی دگوری رادورخود پیچیده پتویی که ازفشارهرحادثه سخت بوی شاش میگیرد فشارحادثه برروی دوش پیرزن دگوری که من باشم آنقدرزیاداست آنقدرزیادکه ادرارازدیواره مثانه سرریزکرده به درون ران پای چپ خواهد ریخت و من همیشه پای چپم لنگ میزند ومن همیشه پای چپم را مثل قمقمه سنگین ادرار دنبال خودم میکشم بااینکه نهنگی ازآهن درون سینه دارم وپتویی دورتنم پیچیده که بوی نا میدهد این حادثه ادامه خواهدداشت درست تا لحظه ای که گرمای حادثه آب ...

    ادامه مطلب
  • چشمان باز نهنگu200cهای از نفس افتاده

  • نیلوبلاگ

    ازترس و تعجبآب دهانم تبدیل به بلورهای یخ چسبیده به سنگ شدهقرار بود همه چیز شوخی باشدیک شوخی ساده و سرگرم کنندهبعد همگی برویم و بخوابیمفکر کنم رودست خورده ایمگویا همه چیز واقعیت داردبه غیراز مرگبه غیرا...

    ادامه مطلب
  • چشمان خیره ی پیرزن مرگ

  • نیلوبلاگ

    عشق آرام ومتین منعشق چشم بادامی و کیمونو پوشیده منتو که مژه هایت مرزهای ژاپن راکشیدهمثل سگ دروغ میگویند که مرگ برای همه استمرگ پیرزنی کولی و حسود ودندان طلایی استکه صبح تاشبدرون گوی بلورینش به آدمها ...

    ادامه مطلب