
باحوادث مصادف بودم امابه آنها دیرمیرسیدمبه تولدومرگبه گریه و خندهبه التماسازروز اول یک گام عقب ماندگی داشتم که ذهنی بودچیزی شبیه فروپاشی خانه های منظم تقویم مثلا فردا بایدباتولدمن مصادف باشد یاچیزی شبیه آن که من باسرعت نور تاریخ وفاتم را به فردا میرساندم مبادا دراین میانکسی به کسی تولدی را تبریک بگوید یاکسی به کسی مرگی راتسلیت بگوید هم خودم حاضربودم هم خانه مربعی تولدملابلای خانه های منظم تقویم حاضربود هم جنازه ام حاضربود هم خانه مربعی وفاتملابلای خانه های منظم تقویم حاضربود اماخودم یک گوشه نشس...
ادامه مطلب